مرتضى مطهرى
510
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
استاد : ولى نفوذ روبنايى كه دارد . - پس آرمان خود طبقهء محروم چه مىشود ؟ استاد : اين از نظر آنها نقش روبنايى دارد . نقش روبنايى مذهب به عقيدهء اينها همان تخدير كردن طبقهء محروم است . در واقع مىخواهد آرمانش را از او بگيرد ، نه اينكه به او آرمان بدهد ؛ او را از آرمانهاى واقعى ( به عقيدهء اينها مادى ) منصرف كند و بعد يك كانالى بزند به آرمانهاى معنوى و اخروى ؛ آرمانهاى مادىاش را تبديل به آرمانهاى اخروى كند براى اينكه دنبال آرمانهاى مادى نرود . بنابراين آرمانهاى اخروى همان آرمانهاى مادىِ تبديل يافته است . - اين خلاف حرفهاى قبلى است ؛ يعنى خود همين ، قبول نفس عمل تخدير است و قبول اين تأثير روبنايى عبارت است از قبول جنگ با ضرورتهاى جبرى مادى طبيعى انسان ، يعنى ضرورت جبرىِ خواست من ، طبقهء من . اصلًا موجوديت من به عنوان يك انسان يك ضرورتهايى را ايجاب مىكند ، چطور ممكن است افكار من كه متأخر بر وجود اجتماعى من است بيايد و تأثير در آن اصل و ضرورت داشته باشد . استاد : جواب مىدهند كه بهطور موقت ممكن است ، بهطور دائم نه . به حسب نظر اينها جبر تاريخ اين عوامل تخدير را از بين مىبرد . اينها تأخير انداز هستند ولى از بين برنده بهطور نهايى نيستند . بنابراين در نهايت امر اينها از بين مىرود ، يعنى آن طبقهء محروم جبراً روشنفكر هم خواهد شد . حرف شما اين است كه اين عقيده بايد فقط در مردمى كه به نفع آنها هست رسوخ كند نه در مردمى كه به ضرر آنهاست . اينها اين را اينجور توجيه مىكنند ، مىگويند در مردمى كه به نفع آنهاست به صورت يك عقيدهء واقعى در مىآيد و لهذا در آنها « با شير اندرون شد و با جان بدر رود » و فقط با از بين رفتن خود آنهاست كه اين عقيده هم از بين مىرود . ولى در آن طبقهء آنتى تزِ اين طبقه اين به صورت يك امر تخديرى موقتاً اثر مىگذارد ولى او جبراً روشنفكر مىشود ، بعد كه جبراً روشنفكر شد اين عقيده را از خودش طرد مىكند و آن گروهِ ديگر را هم كه در اين عقيده هستند از بين مىبرد . اينها اينجور فكر مىكنند . - بله ، اين را كه اينها مىگويند ؛ من مىخواهم ببينم كه از نظر منطقى آيا اين حرف درست است يا نه ؟